بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

چند تا اصطلاح رنگی رنگی یاد بگیریم با هم در انگلیسی
.
Jessica was seeing red when her computer suddenly crashed.
جسیکا وقتی کامپیوترش یهویی کرش کرد خیلی عصبانی شد/ قاطی کرد
پس:
To see red:
یعنی خیلی عصبانی شدن

When George brought home his expensive car, his neighbor Bill was green with envy.
وقتی جورج ماشین گرانش را به خانه آورد همسایه اش بیل حسودیش شد
پس:
Green with envy:
یعنی حسادت کردن و خواستن چیزی که دیگری دارد

After Susan’s boyfriend left her, she felt blue and cried all the time.
وقتی دوست پسر سوزان ترکش کرد او افسرده شد و همه اش گریه کرد
پس:
Feel blue:
یعنی افسرده و دپرس و خیلی ناراحت شدن

He was a yellow-bellied cowboy. He always ran away from a fight.
او یک کابوی ترسو بود. او همیشه از جنگیدن می‌گریخت
پس:
Yellow bellied:
یعنی ترسو، بزدل

John asked Nancy to marry him. He was tickled pink when she said yes.
جان از ماری درخواست ازدواج کرد، وقتی که ماری جواب مثبت داد، جان خیلی خوشحال شد
پس:
Tickled pink:
یعنی خیلی خیلی خوشحال
.
امیدواریم همیشه Tickled pink بشید و باشید