بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

 

 

 

اصطلاحات انگليسي با استفاده از کلمه بچه

اصطلاحات انگليسي با استفاده از کلمه بچه معرفي تعدادي از اصطلاحات انگليسي که در آنها از کلمه baby استفاده شده به همراه معاني و مثال.

 

 

 

Bald as baby backside

 

به کچلي پشت بچه (استعاره از آدم کچل)

 

If Tom's hair keeps receding like that, he'll be bald as a baby backside by the time he's thirty.

 

Soft as baby’s bottom

 

به نرمي باسن بچه (استعاره از چيز نرم و لطيف)

 

This cloth is as soft as a baby's bottom.

 

Weak as baby

 

به ضعيفي بچه (استعاره از آدم ناتوان)

 

Six weeks of illness left the athlete as weak as a baby.

 

Don’t throw the baby out with the bath water

 

بچه را با آب وان بيرون نريز (اشاره به زماني که حين تلاش براي انجام کاري، خرابکاري مي شود)

 

As long as I'm selling all the books Grandpa had, I might s well sell the bookcases, too.

 

- Jane: Don't throw the baby out with the bathwater. You can use the bookcases for something else.

 

Leave someone holding the baby

 

اجازه بده بچه دست او باشد (بگذار گناه به گردن او بيفتد)

 

They all ran off and left me holding the baby. It wasn't even my fault.

 

Like taking candy from the baby

 

مثل گرفتن آبنبات از بچه (مثل آب خوردن، خيلي آسان)

 

Getting to the airport was easy. It was like taking candy from a baby.

 

Sleep like a baby

 

مثل بچه خوابيدن (راحت و معصومانه خوابيدن)

 

Nothing can wake me up. I usually sleep like a baby.

 

A cry-baby

 

بچه گريه اي (کسي که اشکش در مشکش است، به راحتي به گريه مي افتد)

 

Don't be such a cry-baby - I hardly touched you.

 

The baby blues

 

(افسردگي)

 

According to this article, as many as 60% of women suffer from the baby blues.