بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

مكالمه های متفرفه و كوتاه تك جمله ای انگلیسی

Without a clearly defined purpose, you feel unsatisfied with your life.
بدون داشتن هدفي معين، نسبت به زندگي ات احساس نارضايتي خواهي کرد.
.
If you think about the matter, you can reach the right conclusions.
اگر در مورد اين موضوع فکر کني ميتواني به جمع بندي درستي برسي.    
.
His book has sold over 10 million copies since its release.
از کتاب او بعد از انتشار بيش از ده مليون نسخه فروخته شد.
.
My life has taken a 180 degree turn for the better.
زندگي من 180 درجه بهتر شده است.
.
I feel like I've been re-born
احساس ميکنم که دوباره به دنيا آمده ام
.
I've paid a lot more and just gotten far less.
خيلي هزينه کردم ولي فقط مقدار کمي عائدم شد.
.
I recommend your fatherly advice to every one who wants to be in control of his own life.
من اين نصيحت پدرانه تو را به هر کس که ميخواهد زندگي اش را تحت کنترل داشته باشد توصيه ميکنم.
.
It seems like a whole new world has opened up for me.
گويا که دنياي جديدي به روي من باز شده است.
.
Overcome the shame that hold you back from saying something.
بر خجالتي که مانع از آن ميشود که چيزي بگوئي، غلبه کن.
.
Overcome the mental 'shame & shyness' blocks that hold you back from saying something
اين جمله را ميتوان به طور رسمي تر اينگونه نيز بيان کرد.
.
Avoid sending out the negative "I've been defeated..." signals that low status men broadcast all over the place
از بروز دادن انرژيهاي منفي اي مانند "من شکست خورده ام" که آدمهاي کم بنيه همه جا از خودشان پخش ميکنند، خودداري کنيد.
.
Stop being the bootlicking guy and try to be on your own feet
ديگر يک آدم پاچه خوار نباش و سعي کن روي پاي خودت بايستي.
.
We have so much FEAR OF REJECTION in our hearts that we are incapable of acting on like a normal human
ما از اينکه مورد قبول قرار نگيريم � حرفمان پذيرفته نشود         آنقدر در قلبمان احساس ترس ميکنيم که قادر نيستيم مانند يک انسان عادي رفتار کنيم.
.
You need to learn how to use your intellect
بايد بياموزي که چگونه از فکرت استفاده کني
.
A Mans' Demeanor Reveals His Status
رفتار يک فرد معرف شخصيت اوست.
.
Women are highly emotional creatures
زنان موجودات بسيار حساسي هستند.
.
Fade out your own ego
غرورت را از بين ببر

What do you enjoy talking about?
دوست داري در چه موردي صحبت کنيم؟
.
How did you come to this conclusion?
چطور شد که به اين نتيجه رسيدي
.
My ankle is badly sprained.
قوزک پايم بدجوري رگ به رگ شده است.
.
It's quite a deep wound. I'm afraid it needs some stitches.
اين زخم بسيار عميقي است متاسفانه بايد بخيه بخورد.
.
I deeply regret what I said to you yesterday.
واقعا از حرفي که ديروز به تو زدم پشيمان هستم.
.
My wife is ten years older than me, but the age difference has never been a problem
خانم من10 سال از من بزرگتر است ولي اين فاصله سني مشکلي براي ما بوجود نياورده است.
.
He is only two years old, but he can count up to ten.
او فقط دو سال دارد ولي ميتواند از يک تا ده بشمارد.
.
He is only 14, but he is quite grown-up for his age.
او فقط 14 سال دارد ولي به اندازه سن و سالش خيلي خوب رشد کرده است.
.
He is over the hill.
او سن و سالي ازش گذشته است.
.
He is old and will never change the way he does think.
او پير است و هرگز طرز فکرش را عوض نخواهد کرد.
.
I think I will have to start taking life a little easier. I am over the hill.
ديگر خيلي پير شده ام فکر ميکنم ديگر بايد کمي زندگي را آسان تر بگيرم.
.
Was he present at the birth of his son?
آيا او هنگام تولد پسرش حاضر بود.
.
I think I had a very happy childhood.
احساس ميکنم که دوران کودکي بسيار خوبي داشتم.
.
Girls usually reach puberty about some years before most boys.
دخترها معمولا چند سال قبل از پسران بالغ ميشوند. (به سن بلوغ ميرسند).
.
Adolescence can be the best or the worst years of your life.
(دوران) جواني ميتواند بهترين يا بدترين سالهاي زندگي باشد.
.
My first marriage unfortunately only lasted a couple of years.
متاسفانه اولين ازدواج من فقط دو سال به طول انجاميد.
.
In his retirement my father wrote a book about his wartime experiences
پدرم در دوران بازنشتگي اش کتابي در مورد تجربيات دوران جنگش نوشت.
.
Women shouldn't smoke during pregnancy.
زنان هنگامي بارداري نبايد سيگار بکشند.
.
Looking after a newborn baby is more difficult than you think.
مراقبت از نوزاد تازه متولد شده سختر از آن است که تصور ميکني.
.
I'm exhausted. I have to get up three times every night to feed my baby
خيلي خسته ام هر شب بايد سه بار براي شير دادن به بچه ام بيدار شوم.
.
I don't mind whether it's boy or a girl as long as it's healthy.
به اينکه فرزند پسر باشد يا دختر، اهميتي نميدهم. فقط سالم باشد.
.
Don't forget to bring some toys for the children to play with.
فراموش نکن که براي بچه ها مقداري اسباب بازي بياوري تا بازي کنند.
.
A friend of mine crashed her car when she was pregnant and lost her child.
يکي از دوستانم در حاليکه باردار بود با ماشينش تصادف کرد و فرزند در شکمش از بين رفت.
.
She gave birth to a beautiful baby girl.
او نوزاد دختر بسيار زيبائي به دنيا آورد.
.
She was rushed to the maternity ward.
او را سريع به بخش زايمان بردند.
.
We've had quite a few sleepless nights since the baby was born. I'm absolutely exhausted most of the time.
از وقتي که بچه دار شديم خيلي شبها بي داريم و من واقعا اکثر اوقات خسته ام.
.
The baby is crying again. I think his nappy needs changing.
بچه دوباره گريه ميکند. فکر ميکنم بايد جايش (کهنه اش) را عوض کني.
.
I've still got two months maternity leave.
دو ماه براي زايمانم مرخصي گرفته ام.
.
Employing a baby-sitter to look after my baby will be so expensive.
استخدام کردم يک دايه براي نگه داري از فرزندم خيلي گران است.
.
He is sex months now. He is just started crawling.
او شش ماه دارد و تازه شروع کرده به حالت سينه خيز حرکت کند.
.
Sara is nearly three now. She'll soon be able to go to nursery school and I will be able to go back to my work.
سارا سه ساله شده است و به زودي ميتواند به مهد کودک برود و من هم ديگر ميتوانم به سر کارم بروم.
.
If you think having one baby to look after is difficult, imagine what it's like if you have twins or triplets.
اگر فکر ميکني که مراقبت از يک فرزند سخت است تصور کن که داشتن يک دوقلو يا سه قلو چگونه ميتوانست باشد.
.
I remember playing with my toy cars.
من زمان بازي با ماشينهاي اسباب بازي ام را به ياد مي آورم.
.
I remember skipping in the playground at school.
من زماني که در حيات مدرسه طناب بازي ميکرديم را به ياد دارم.
.
لغات:
skip: to jump over a rope as you swing it over your head and under your feet, as a game or for exercise
طناب بازي کردن
.
My parents didn't let me wear make-up till I was 14.
پدر و مادرم تا قبل از سن 14 سالگي به من اجازه آرايش کردن نميدادند.
.
In some countries it is against the law to smack your children.
در برخي از کشورها سيلي زندن به فرزند خلاف قانون است.
.
I'm a bit upset.
کمي ناراحتم
.
His father is dying of cancer.
پدر او بر اثر سرطان در حال مرگ است (در بستر مرگ افتاده است).
.
My brother never recovered after his wife's sudden death.
برادرم بعد از فوت ناگهاني همسرش ديگر نتوانست خودش را بدست آورد
.
The number of deaths in road accidents has increased again this year.
امسال مرگ و مير ناشي از تصادف در جاده ها افزايش يافته است.
.
As soon as he knew he was dying, she made a will, leaving all his money to his son.
او به محض اينکه متوجه شد دارد ميميرد، وصيت کرد که اموالش را به پسرش بدهند.
.
He was so popular. When he died more than two hundred people came to her fneral.
او خيلي مشهور بود و وقتي که فوت کرد بيش از دويست نفر در تشييع جنازۀ او شرکت کردند.
.
Poor Sara! She was widow only a year after she got married.
بيچاره سارا. يک سال بعد از عروسي اش بيوه شد.
.
What a boring city. It's completely dead after 10 o'clock at night.
عجب شهر خسته کننده اي . ساعت 10 شب به بعد همه جا تعطيل است.
.
My Walkman doesn't work. I think the battery I dead.
واکمن من کار نميکند . فکر ميکنم که باتري اش تمام شده باشد.
.
Latin is a dead language.
زبان لاتين يک زبان منسوخ (مرده) است.
.
She has got her father's nose.
بيني او مانند بيني پدرش است.
.
He has got a terrible temper. She takes after his father.
او اخلاق بدي دارد. به پدرش رفته است.
.
We go out for dinner every now and again (some times).
ما گه گاه براي غذا خوردن به بيرون ميرويم.
.
He's a writer of remarkable ability.
او نويسنده اي با قابليتهاي چشمگير است.
.
Our office is above the hairdresser's
ادارۀ ما در بالاي آرايشگاه قرار دارد.
.
Tonight, temperatures should be just above freezing.
امشب بايد درجۀ هوا فقط کمي بالاي صفر باشد.
.
The salaries we offer are well above average.
حقوق ماهيانه اي که ميدهيم کلي بالاتر از حد متوسط است.
.
Her voice is above everybody else's
صداي او از بقيه بلندتر (رسا تر) است.
.
Write to the address above for further information.
براي اطلاعات بيشتر به آدرس فوق نامه اي پست کنيد.
.
I had never lived abroad before.
قبل از اين زمان تا بحال در خارج زندگي نکرده بودم.
.
Ms Leighton will be in charge during my absence
در نبود من آقاي لينگتون مسئول (کارها) خواهد بود.
.
Her work involved repeated absences from home
کار او مستلزم اين است که او دم به دم از خانه دور باشد.
.
In the absence of any evidence, the police had to let him go
با نبود هيچ شاهدي، پليس بايد اجازه دهد که او برود.
.
His absences have made it difficult on the rest of the team
غيبت او براي ديگر افراد تيم، مشکلاتي را بوجود آورده است.
.
We can't say with absolute certainty that the project will succeed
با اطمينان کامل نمي توانيم بگوئيم که پروژه به نتيجه برسد.
.
His office is an absolute mess
محل ادارۀ او واقعا شلوغ (بي نظم و ترتيب) است.
.
He made his reasons for resigning absolutely clear.
او دليل استعفا دادنش را کاملا شفاف بيان کرد.
.
Are you absolutely sure you don't mind?
آيا کاملا مطمئني که امهميتي نمي دهي.
.
Police believed she gave an accurate account of what had happened.
پليس اعتقاد داشت که او آنچه اتفاق افتاده بود، گزارش صحيحي ارائه داده است.
.
It's possible to predict the weather accurately
پيش بيني وضع دقيق هوا غير ممکن نيست.
.
I think your assessment of the current economic situation is pretty accurate
تصور ميکنم که برآورد شما از وضعيت اقتصادي کنوني کاملا صحيح است.
.
They ran straight across the road.
آنها يک ضرب (بدون توقف) طول جاده را دويدند.
.
There is a deep crack across the ceiling
از اين سر تا آن سر سقف ترک عميقي وجود دارد.
.
Do you think this shirt is too tight across the shoulders?
به نظرت آيا سرشانه هاي اين لباس خيلي تنگ است؟
.
Someone's parked right across the entrance to the driveway
يکي دقيقا (ماشينش را) مقابل مسير رفتن به گاراژ پاک کرده است.
.
He knew that just across the border lay freedom
او ميدانستند که آزادي درست آن طرف مرز قرار دارد.
.
The new president's first act should be to end the expensiveness.
اولين کار رئيس جمهور جديد بايد خاتمه دادن به گراني باشد
.
His work was really a thoughtless act.
عملکرد او دقيقا از روي بي فکري انجام شده بود.
.
We condemn all acts of violence, no matter what the reason
ما هر نوع فعاليت خشونت بار را محکوم ميکنيم، اهميتي ندارد که دليلشان (براي اعمال خشونت) چه باشد.
.
The company acted correctly in sacking him
شرکت کار خوبي کرد که او را اخراج کرد.
.
She acts with dignity.
او عملش با وقار است.
.
You act crazy when you are angry.
وقتي عصباني هستي رفتار ديوانه واري از خود بروز ميدهي.
.
She is acting on the advice of her lawyer.
او مطابق دستور وکيلش رفتار ميکند.
.
The children were acting out the story of what they heard.
بچه ها مشغول شدند که نقش داستاني که شنيده بودند را اجرا کنند.
.
He's a tough kid and he acts up a lot.
او بچۀ سرسختي است و کلي بي ادبي ميکند.
.
Firm action is needed to keep the situation from getting out of control.
براي اينکه وضعيت از تحت کنترل ما خارج نشود به يک تصميم قاطعي احتياج داريم.
.
She was looking forward to putting her ideas into action
او واقعا اشتياق داشت که به نظراتش جامۀ عمل بپوشاند.
.
He graciously acceded to our request./He kindly agreed to our demand.
او با نهايت مهرباني با خواهش ما موافقت کرد.
.
It took me a while to adapt to the new job
کمي طول کشيد تا با شغل جديدم خو بگيرم.
.
The good thing about children is that they adapt very easily to new environments
خوبي بچه ها اين است که به راحتي با محيط جديد خو ميگيرند.
.
He likes to be addressed as 'Sir' or 'Mr Partridge"
او دوست دارد که با عنوان "جناب" يا "آقاي" پارتريج مورد خطاب قرار گيرد.
.
Have we got adequate/enough food for twenty guests
آيا براي بيست مهمان به اندازۀ کافي غذا تهيه کرده اي.
.
I didn't have adequate time to prepare
براي آماده شدن وقت کافي نداشتم.
.
It's not by any means a brilliant salary but it's enough for our needs.
اين حقوق به هيچ وجه يک حقوق چشمگيري نيست ولي براي احتياجات ما کافي مي باشد.
.
Will future oil supplies be adequate to meet world needs?
در آينده آيا به مقدار نياز جهان، ذخائر نفتي وجود خواهد داشت.
.
You'll need a/some strong adhesive to mend that chair.
براي تعمير آن صندلي به چسبي قوي احتياج خواهي داشت.
.
My father always led a very active life
پدرم همواره زندگي پر تکاپوئي داشت.
.
She may be over 80, but she's still very active
او شايد بيش از 80 سال داشته باشد ولي هنوز خيلي فعال است.
.
The volcano will become active again.
آن آتشفشان دوباره ممکن است فعال شود.
.
Did he actually hit you or just threaten you
آيا او واقعا تو را زد يا فقط تهديدت کرد؟
.
Actually, you still owe me $200.
در واقع تو به من دويست دلار بدهکاري.
.
Our own car broke down, so we had the additional expense of renting a car.
ماشين خودمان خراب شد از اين مجبور شديم که براي کرايه يک ماشين يک خرج اضافه اي را متحمل بشويم.
.
The couple are unable to have children of their own, but hope to adopt
آن زن و شوهر نميتوانند بچه دار شوند ولي اميد دارند که يکي را به فرزندي قبول کنند.
.
Some children find it difficult to talk to adults
بعضي از بچه ها سختشان است که با بزرگترها صحبت کنند.
.
Many thanks, in advance, for your help
قبلا از کمک شما تشکر ميکنم.
.
His height gives him an advantage over the other players
قد بلند او موجب برتري او بر ديگر بازيگران است.
.
Western countries enjoyed considerable advantages in terms of technology.
کشورهاي غربي در زمينه تکنولوژي از مزاياي قابل توجهي برخوردارند.
.
We were all deeply affected by his speech.
همه ما به شدت از کلام او تحت تاثير قرار گرفتيم..