بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

مكالمات روزمره سري بعدي

 

1-     اونجا خيلي خفه بود خوشحال شدم كه بيرون آمدم

1- It was  stifling in there; I was glad to get out.

 

2- خواهرش در كنارش بود ولي  سرش طرف ديگري بود (به او نگاه نميكرد).

 

2- his sister, was at his side, her face averted

 

3- او خيلي مواظب گله اش است

 

3- He is very watchful of his flock.

 

4- او تا آنجا كه ميتواند با صداي بلند آواز ميخواهد و تا حدي تو دماغي

4- He sings as loud as he can, rather nasally

5- خريداران، شركتهايي را ميخواهند كه به نيازهايشان توجه داشته باشند.

 

5- Customers want companies that are attentive to their needs.

 

6- رز به النات نگاه كرد و چشمهايشان به هم افتاد.

 

6- Rose looked at Allnutt, and their eyes met.

 

7- او با دستمال چند باري (براي تميز كردن) به لبهايش زد، صندلي اش را عقب برد و بلند شد.

7- She patted her lips with her handkerchief, pushed back her chair, and got up

8- براي يك لحظه از تقاضائي كه از من كرد جا خوردم.

 

8- For a moment, I was completely taken aback by her request.

 

9- به نظر مي آمد كه او خودش بيشتر از من جا خورده است و اين (كمي) به من جرات داد.

 

He seemed even more taken aback than I was, and this heartened me

 

10- از ترس حمله هاي بيشتر اكثر جمعيت شهر را ترك كردند

 

Fearing further attacks, most of the population had abandoned the city.

11- ديروز در روي پله هاي بيمارستان نوزادي سر راهي را پيدا كرديم.

توجه:

معمولا اينگونه جملات در زبان انگليسي به صورت مجهول بيان ميشوند و حالت مجهول متداول تر است.

 

A new-born baby was found abandoned on the steps of a hospital yesterday.

 

12- هيچ كس در توانائي او در تمام كردن سريع كارها (در اينكه ميتواند كارها را سريع به اتمام برساند) شك ندارد.

 

No one doubts his  ability to get work done quickly.

 

13- او درب را باز كرد و داخل شد و خواهرش بعد از او داخل آمد.

He opened the door and went through it, and his sister came through after him.

14-واقعا خانه ام شلوغ است.

 

My house is in an absolute mass.

 

15- او واقعا يكي از بهترين دانش آموزان كلاس زبان من به حساب مي آمد.

She was really regarded as one of the most able students of my English class.

16- او در حاليكه دستش را (به علامت خدا حافظي) تكان مي داد از نزد مادرش رفت.

 

He left his mother with a wave of the hand.

 

17- والدينم خيال ميكردند كه كمي غير طبيعي است كه پسري به رقص باله علاقه داشته باشد.

 

My parents thought it was rather abnormal for a boy to be interested in ballet.

 

18- او رفتاري غير عادي دارد كه ممكن است نشانه عقب افتادگي ذهني (او) باشد.

 

He has an abnormal behaviour that may be a sign of mental illness

 

19- اگر بچه ام (جنينم) يكجورائي ناقص الخلقه باشد ميتوانم سقطش كنم؟

 

Would I  abort if my child was likely to have some kind of deformity?

 

20 – او در مورد سنش به ما دروغ گفت (سن واقعي اش را نگفت).

 

He lied about his age

 

21- در مقابل (مورد) رشد جمعيت چه كاري ميتوان انجام داد.

 

What can be done about the rising levels of population?

 

22- اين همه سر و صدا براي چيه؟

 

What's all the fuss  about?

 

23- از وقتي كه (آخرين بار) ليندا را ديده ام حدود 5 سال گذشته است.

 

It's been  about five years since I've seen Linda

 

24- اون بچه 11 ماهه است و ديگر بايد شروع به راه رفتن كند.

 

She's 11 months old and just  about ready to start walking.

 

25 – شانس اينكه در مردها كسي كور رنگ باشد 1 در 12 است.

 

The chance of men being born colourblind is  about 1 in 12.

 

26- ديگه نزديك بود بريم كه جري رسيد.

 

We were just about to leave when Jerry arrived.

 

27- هيچ يك از سازمانهاي فوق الذكر به سوال ما پاسخ ندادند.

 

None of the organizations mentioned  above answered our inquiries.

 

28- دانش آموزاني كه از درصد توانائي بيشتري برخوردارند بايد در مدرسه اي مخصوص درس بخوانند.

 

Students of above-average ability should attend a special school.

 

29- ما در هر بازي حدود 4000 نفر شركت كنندة ورزش دوست داشتيم.

 

We have an average attendance of 4000 fans per game.

 

30- حضار جلسه از حد پيش بيني شده بيشتر بودند.

 

Attendance at the meeting was higher than expected.

 

31- با وجود بدي هوا خيلي شركت كننده داشتيم.

 

We had pretty good  attendance despite the bad weather.

 

32- آنها با دقت تمام به سخنراني گوش دادند.

 

They listened to the speech with close attention .

 

33- در اين شغل توجه به جزئيات ضروري است.

 

Attention to detail is essential in this job.

 

34- وسط سخنراني حواس سارا داشت پرت مي شد (ديگر تمركز نداشت).

 

During the lecture Sarah's attention began to wander

 

35- زنجير دوچرخه و هر جاي ديگري كه احتياج به مراقبت دارد را روغن كاري كن.

 

Grease the bike's chain and any other areas that need  attention.

 

36- وقتي به آنها گفتم كه من دكتر هستم طرز برخورد همه عوض شد.

 

When I told them I was a doctor their whole  attitude changed.

 

37- صنايع احتياج دارند كه به چيزهائي كه مشتري ها را جذب ميكند توجه كند.

 

The industry needs to focus on what  attracts customers.

 

38- موضوعي كه مرا به طرف اين شغل كشيد، (مقدار) حقوق ماهيانه آن و امكان سفر به خارج است.

 

What  attracts me to the job is the salary and the possibility of foreign travel.

 

39 – يك مدير خوب بايد چه صفاتي داشته باشد؟

 

What attributes should a good manager possess?

 

40- مرگ او ناگهاني و غير منتظره بود.

 

His departure / death was  abrupt and completely unexpected.

 

41- پدر بزرگ اين اواخر همچنان دارد حواس پرت شده مشود.

 

Grandad's been getting rather absent-minded lately.

 

42- او علت استعفا دادنش را كاملا شفاف بيان كرد.

 

He made his reasons for resigning absolutely clear.

 

43- اواخر آن روز حسابي (از خستگي) از پا در آمده بودم.

 

By the end of the day, I was  absolutely exhausted.

 

44- كاملا حق با شماست ما همه تو اين ماشين جا نميشيم

 

You're  absolutely right - we can't all fit in one car.

 

45- اون بچه قابليت عجيبي در درك مطالب دارد

 

the Baby has an enormous capacity for absorbing new information.

 

46- به نظر مي آمد كه (مطلب را ) فهميده باشد ولي نمي دانم بگويم همه جزئياتش را هم گرفته باشد.

 

He appeared to understand, but whether he  absorbed every detail I cannot say.

 

47 – از كارهائي که براي من انجام ميدي ممنون

 

I appreciate what you are doing for me.

 

48 – از تعريفت خيلي ممنون

 

Thanks for your compliment.

 

49- خيلي متشكرم كمك زيادي کردي

 

Thank you very much. You were a big help

50- جدا نميدونم چطور از شما تشکر کنم (نميدانم با چه زباني از شما تشکر کنم)

 

I've no word to express my seep gratitude.