بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

اصطلاحات و عبارات رایج در انگلیسی

 

24/7   Twenty four seven

 

All the time

 

  اين اصطلاح به معني هميشه و در همه حال مي باشد. منظور از 24 همان 24 ساعت شبانه روز و 7 همان 7 روز هفته مي باشد.

 

Jack watches TV 24/7 .

 

جك هميشه در حال تماشاي تلويزيون مي باشد 

 

 

 

Average Joe

 

 اين اصطلاح براي افراد عادي و معمولي كه مانند بقيه مي باشد استفاده مي شود.

 

That man is an average Joe, he likes soccer and hates to cook.

 

آن مرد يك آدم معمولي مانند بقيه مي باشد و فوتبال را دوست دارد و از آشپزي متنفر است.

 

 

 

 

 All ears

 

Listening carefully

 

با دقت و حواس جمع گوش دادن  

 

 

I was all ears as he started telling the story.

 

وقتي او شروع به گفتن ماجرا كرد، من با دقت در حال گوش دادن بودم

 

 

All-nighter

 

شب بيداري -تمام شب را بيدار ماندن براي كاري مانند درس خواندن

 

A study or work session that goes through the night 

 

 

 I pulled an all-nighter to study for my math exam. 

 

من شب بيداري كشيدم تا براي امتحان رياضي بخوانم

 

 *** توجه كنيد براي اين كلمه فعل pull استفاده مي شود

 

 

 

 

 

At the end of your rope 

به آخر خط رسيدن

To be out of options or alternative courses of action; to be stuck in a bad situation.

 I'm at the end of my rope -- I lost my job, my car died, and I don't have any money in the bank.

 

 

من به آخر خط رسيدم...شغلم را از دست دادم، ماشينم خراب شد و هيچ پولي در بانك ندارم.

 

 

 

 

 Basket case

Crazy; hopelessly broken down

 

عقل خود را از دست دادن -بيچاره شدن-به درد نخوردن

 

 

 The corporation was such a basket case that the owners had to shut it down.

شركت به قدري بدرد نخور بود كه صاحبانش مجبور شدند آن را تعطيل كنند.

 

 

 

Catch some Z's

To get some sleep, to nap

 

 چرت زدن ،  خوابيدن

I think I'll stay home tonight and catch some z's.

فكر كنم امشب خانه بمانم و كمي بخوابم.

 

 

 

 

Cold feat

 

Loss of courage, fear

 

ترسيدن، دلهره داشتن

 

The investors got cold feet and called off the deal.

سرمايه داران ترسيدن و قرارداد را منتفي كردند.

  

 

 

Cut the deal

 

To make an agreement.

 

قرار دادن بستن

 

 

The investors cut the deal with that company

 

سرمايه داران با آن شركت قرارداد بستند

 

 

 

 

 

 

 

Dressed to kill

 

شيك پوشي

 

Wearing fashionable clothes

 

She is really dressed to kill, everybody is looking at her.

او واقعا شيك پوشيده است، همه به او نگاه مي كنند

 

 

 

Fall for

 

گول خوردن /عاشق كسي يا چيزي شدن

To develop intense feelings for someone

 

To be fooled/ To believe a false story

 

I fell for that advertisement

من گول آن تبليغات رو خوردم.

 

 

 

Five 'O clock shadow

facial stubble

 

ته ريش مردها كه در ساعات آخر روز بيشتر مي شود/ ته ريش

 

Even though he shaves every morning, he gets a five 'O clock shadow by lunchtime

با اينكه او هر روز صبح اصلاح مي كند، باز تا زمان ناهار ته ريش دارد

 

 

Fuzz

The police

پليس

 

He was afraid the fuzz would catch him after he robbed that lady.

 

او مي ترسيد كه پليس او را كه از آن زن دزدي كرده بود دستگير كند

 

 

Go bananas

To lose control

To go crazy

به خاطر خشم كنترل خود را از دست دادن/ ديوانه شدن

 

Joe went bananas when he found out that he was not going to get a raise.

جو وقتي فهميد كه قرار نيست ترفيع بگيرد حسابي از كوره در رفت

 

 

 

Goner

Someone who is dead or is going to die soon, something that is ruined

كسي كه مرده و يا در حال مرگ مي باشد، خراب شدن

 

That website is a goner.

 

آن سايت بي مصرف است.

 

 

 

Grass

Marijuana, a plant that is smoked

ماري جوانا يا هر گياه مخدر ديگر

 

 

A lot of criminals love to smoke grass

خيلي از خلافكاران به كشيدن ماري جوانا علاقه دارند

 

 

Green thumb

Marijuana, a plant that is smoked

استعداد و توانايي براي باغباني و يا نگهداري از گياهان

 

 

Look at Tina's amazing garden, she sure has a green thumb.

باغچه فوق العاده تينا را ببين، او واقعا در باغباني مهارت دارد.

 

 

 

has-been

Someone who is no longer successful or popular

كسي كه ديگر مشهور نيست و يا در كار خود مهارت ندارد

 

He used to sing in that band, but now he's a has-been, working as a waiter.

او قبلا خواننده آن گروه موسيقي بود ولي الان ديگر مشهور نيست و به عنوان يك پيشخدمت كار ميكند

 

 

Have a screw loose

To be a little bit crazy or not acting normally

ديوانه بودن و يا نورمال و عادي رفتار نكردن

 

Ever since Jim's mother died, he has had a screw loose.

از وقتي كه مادر جيم فوت كرده، او كمي عقل خود را از دست داده است.

 

 

Hit the road

To leave, to go home

رفتن، راهي شدن، به خانه برگشتن

 

It's getting late, I should hit the road

ديگه دير شده است، بهتر است من به خانه برگردم

 

 

 

Hole in the wall

A small, simple place like a restaurant or a shop.

 مكاني كوچك و يا مغازه اي ساده مانند مغازه هاي زيرپله اي

 

 

My favorite Italian restaurant is just a hole in the wall, but the food is excellent.

رستوران ايتاليايي مورد علاقه من جاي خيلي ساده اي است ولي غذايش عالي

 

 

Homey

A good friend

يك دوست خوب و صميمي

 

Jack is my homey, I've known him for over ten years

جك دوست صميمي من است، من او را بيش از ده سال است كه مي شناسم

 

 

Hype

Loud advertisement and promotion for something

سر و صدا و تبليغ زياد براي چيزي

 

The new movie is getting a lot of hype

فيلم جديد سر وصداي زيادي به پا كرده

 

 

In someone's hair

Constantly annoying and bothering someone

اذيت و آزار كردن

 

My little sister is always getting in my hair

خواهر كوچكم هميشه در حال اذيت كردن است

 

 

Jane Doe

A unidentified woman, a typical American woman

زني ناشناس، زني كه نمونه يك زن معمول آمريكايي مي باشد

 

 

The police found Jane Doe in the back of a car.

پليس يك زن ناشناس را پشت ماشيني پيدا كرد

 

 

 

Jump ship

To leave your job

كار و شغل خود را ول كردن

 

 

When the company announced that it is losing money, many of its employees jumped ship.

وقتي شركت اطلاع داد كه در حال از دست دادن پول است، بسياري از كارمندانش كار خود را ول كردند.

 

 

Junk food

Food that has no or little nutrition value.

غذاي حاضري و يا تنقلات

 

If  you want to lose wait, you need to stop eating junk food.

اگه مي خواهي وزن كم كني، بهتر  است از خوردن تنقلات صرف نظر كني.

 

 

 

 

 

know-it-all

A person who thinks they know everything

كسي كه فكر مي كند همه چيز را مي داند

 

Jane is a know-it-all.

 جين فكر مي كند همه چيز را مي داند.

 

 

 

No-brainer

Something that is perfectly obvious, Very easy to do, requiring no or little effort

كاري ساده كه نياز به فكر و يا زمان ندارد، امري بديهي

 

Closing that store was a no-brainer, it did not have any profit

بستن آن مغازه امري بديهي بود چون هيچ سود نداشت

 

 

On cloud nine

To be extremely happy.

بسيار خوشحال و شاد بودن، از خوشحالي بال در آوردن

 

I was on could nine when I got the promotion

وقتي ترفيع گرفتم، حسابي خوشحال شده بود.