بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

فضولى کردن ،وراجى کردن ،گستاخى کردن ،فاش وابراز کردن ،فضول در انگلیسی
.
Blab
blab (to somebody) (about something) blab (something) (to somebody) (informal) to tell somebody information that should be kept secret.
.
فضولى کردن ،وراجى کردن ،گستاخى کردن ،فاش وابراز کردن ،فضول
.
ْتلفظ: بْـــلَـــب  /
نکته تلفظی: هیچوقت از خودتون صدای کسره ─ِ─ به ابتدای کلمات انگلیسی ایی که دو حرف اولشون بیصداست، اضافه نکنید!!!!!
مثلا" :  تلفظ اشتباه:  بِلَبْ  /   
.
Examples:
Someone must have blabbed to the police.
یک نفر باید به پلیس خبر میداد/ فضولی میکرد
.
Try not to blab the whole story.
سعی کن کل ماجرا/داستان رو فاش نکنی
.
Someone blabbed to the press.
یکی به رسانه ها خبررسانی کرد
.
Don't tell Mary. She'll blab it all over town.
به ماری نگو، کل شهر رو پر میکنه/ فضولی میکنه و همه میفهمند
.
How did she find out about the surprise party?” “Tom blabbed.”
او چطور در مورد سرپرایز پارتی سر در آورد؟ تام فضول کرد
.
He kept blabbing on and on about politics.
او همش داشت در مورد سیاست وراجی میکرد
.
They blabbed my confidences to everyone.
آنها توانمندی های من رو پیش همه جار زدند
.
Don't confide in him, because he blabs.
بهش اعتماد نکن، زیاد ور میزنه
.
She blabbed so much I couldn't hear the concert.
او خیلی ور زد و من نتونستم کنسرت رو بشنوم
.
A person who blabs is a blabbermouth.
این رو شما در کامنت ترجمه کنید :)  منتظریم هاااا
.
Good luck fellas.
خوش باشید بچه ها/ موفق باشید رفقا