بسیار خوش آمدید!
از شما دعوت می‌شود که از بخشهای آموزشی و مطالب مفید و نکته‌های ارزشمند بیان شده در سایت انگلیسی مثل آب خوردن دیدن و استفاده فرمایید.

Google
Web On this site

کاربرد و فرق must و have to و كاربرد آنها در انگليسي چيست؟

.
دقت داشته باشيد كه هر دو به معني اجبار و الزام اند! :
مثالز:
You must read this.
بايد اين را بخواني
.
You have to read this.
بايد اين را بخواني
.
اما دقت داشته باشيد:
فرق اساسي شان اين است كه ‘must’ فقط در زمان حال به كار ميرود.
اما Have to ميتواند در زمان گذشته هم به كار رود:
همچنين Have to ميتواند در زمان آينده هم به كار رود:
مثالز به ترتيب:
I must be as clear as possible.
تا جايي كه ميتونم بايد صاف و شفاف باشم.
.
I had to do chores when I was a child.
وقتي بچه بودم بايد كارهاي روتين رو انجام ميدادم.
.
I will have to ride home in the dark tonight.
امشب بايد در تاريكي به سمت خونه رانندگي كنم.
**
در حالت سوالي:
براي سوالي كردن، براي Have to بايد از auxiliary verb استفاده كنيم، مثل do:
Do you have to make that noise?
آيا مجبوري آن صدا رو توليد كني؟
.
Must you make that noise?
بايد اون صدا رو توليد كني؟
**
نـــــكـــته:
Don’t have to و mustn’t معني هاي متفاوتي دارند هااااا!!!!
Don’t have to:
يعني نياز نيست كه فلان كار رو انجام بدي
مثلا:
I don’t have to wear a uniform.
لازم نيست كه يك لباس فرم بپوشم.
.
امــــــــــا mustn’t كه مخفف must not است به اين معني است كه شما اجازه نداريد فلان كار را بكنيد!!!!!
مثل:
You mustn’t smoke inside.
شما نبايد داخل سيگار بكشيد.
**
هــــمـــــچــــنـــــيــن:
زمانی از must استفاده می کنیم که معمولا" اجبار از ناحیه خودمان باشد
در حالیکه have to اجباری است که از طرف عوامل خارجی مانند اداره، ارتش و غیره برای ما به وجود می آید .
I must polish my boots once a week.
من هفته ای یک بار باید پوتین هایم را واکس بزنم . (این کاری است که خودم را ملزم به انجام آن می دانم)
.
If I join the army, I will have to polish my boots every day.
اگر به ارتش بروم مجبور خواهم بود هر روز پوتین هایم را واکس بزنم . (الزامي كه خود را مقيد به آن ميدانيم)
.
I have to be at the office at 8 o’clock every morning.
مجبورم هر روز ساعت 8 در اداره باشم . (اجبار از طرف اداره)
──────────────────
شو آف نکن ببنیم بابا / Show off کردن در انگلیسی
.
احتمالا"، این اواخر شنیده اید که از این عبارت استفاده میشه
همونطور که میدونید شو آف کردن یعنی پز دادن. قمپز در کردن و لاف زدن به منظور جلب توجه و ...
مثالز:
.
Stop showing off and do your job.
دست از قمپز درکردن بردار و به کارت برس
.
hat guy is a right show-off you know!
اون یارو یه قمپز در کن/پز ده  واقعیه
.
what a pathetic show-off
چه شو آف رفت انگیزی
.
He showed off his new sports car
او پز ماشین جدید اش رو داد
احتمالا" پراید قسطی 40 میلیونی خریده ߘʍ
.
He was showing off, trying to make a really big impression
او داشت قمپز در میکرد و سعی میکرد که کلی توجه جلب کنه
.
Melina only bought that sports car to show off and prove she could afford one.
تنها دلیل که ملینا اون ماشین سْــپُرت رو خریده اینه که پز بده و ثابت کنه که میتونه یکی شو بخره
.
Jafar is such a show-off, he always wants to be the center of attention.
جعفر یه جورایی قمپز درکن است، او همیشه میخواد که مرکز توجه باشه
.
I bought a new car, I have money and I can have everything I want.
من یه ماشین جدید خریدم، من پول دارم و میتونم هرچی بخوام رو داشته باشم:
دقت داشته باشید که در این جمله عبارت شو آف نیست، اما عمل این شخص شو آف است ߘʍ
.
Nobody likes a show off
دو معنی میتونه داشته باشه:
هیچکس شخص قمپز در کن رو دوست نداره
هیچکس پزدادن/قمپز در کردن رو دوست نداره
.
البته در حالت مثبت هم به کار میره:
به معنی نشان دادن توانمندی ها و ....
مثال:
Young musicians will get the chance to show off their musical skills.
موزیسین های جوان فرصتی خواهند داشت تا توانمندیهای موزیکالشون رو به نمایش بگذارند