انگلیسی مثل آب خوردن
B1 • LESSON 45

۵۰ جمله کاربردی انگلیسی درباره پاسخ‌های کوتاه طبیعی با ترجمه فارسی

Natural Short Responses

1Let’s meet halfway.
بیا یه راه میانه پیدا کنیم.
2That’s more or less what happened.
تقریباً همین اتفاق افتاد.
3Have you cleared up the misunderstanding yet?
تو سوءتفاهم رو برطرف کردی؟
4Not yet, but I’m planning to clear up the misunderstanding.
هنوز نه، ولی من قصد دارم سوءتفاهم رو برطرف کنم.
5Have you had time to read a book yet?
تو تا حالا وقت کردی یه کتاب بخونی؟
6Not yet. I haven’t had time to read a book.
هنوز نه. من وقت نکردم یه کتاب بخونم.
7Are you still planning to take photos?
تو هنوز قصد داری عکس بگیری؟
8Yes, I’m still planning to take photos.
آره، من هنوز قصد دارم عکس بگیرم.
9Have you had time to think it over yet?
تو تا حالا وقت کردی درباره‌اش فکر کنی؟
10Not yet. I haven’t had time to think it over.
هنوز نه. من وقت نکردم درباره‌اش فکر کنم.
11Have you found a compromise yet?
تو یه راه میانه پیدا کردی؟
12Not yet, but I’m planning to find a compromise.
هنوز نه، ولی من قصد دارم یه راه میانه پیدا کنم.
13I should probably check my calendar.
من احتمالاً بهتره تقویمم رو چک کنم.
14My brother is planning to listen to music.
برادرم قصد داره موسیقی گوش کنه.
15My friend is still trying to find a compromise.
دوستم هنوز داره سعی می‌کنه یه راه میانه پیدا کنه.
16I haven’t watched a movie yet.
من هنوز یه فیلم تماشا نکردم.
17My brother is supposed to cancel the plan today.
برادرم قراره امروز برنامه رو لغو کنه.
18My brother ended up sharing a song.
برادرم آخرش یه آهنگ به اشتراک گذاشت.
19My friend has been meaning to talk about the problem.
دوستم یه مدته قصد داره درباره مشکل حرف بزنه.
20I managed to pick a day.
من بالاخره تونستم یه روز انتخاب کنم.
21If there’s time, we will sum it up.
اگه وقت باشه، ما خلاصه‌اش می‌کنیم.
22My sister may need to invite a friend again.
خواهرم شاید لازم باشه دوباره یه دوست رو دعوت کنه.
23I decided to give an example.
من تصمیم گرفتم یه مثال بدم.
24We might ask for some space later.
ما شاید بعداً یه کم فاصله بخوایم.
25I still have time to share my opinion.
من هنوز وقت دارم که نظرم رو در میون بذارم.
26My sister almost forgot to buy the tickets.
خواهرم نزدیک بود یادش بره بلیت‌ها رو بخره.
27We didn’t get a chance to give an honest answer.
ما فرصت نکردیم یه جواب صادقانه بدیم.
28I have already called my friend.
من قبلاً به دوستم زنگ زدم.
29I should probably share my feelings.
من احتمالاً بهتره احساساتم رو در میون بذارم.
30My sister is planning to ask a question.
خواهرم قصد داره یه سؤال بپرسه.
31My friend is still trying to join the group.
دوستم هنوز داره سعی می‌کنه به گروه ملحق بشه.
32My sister hasn’t taken photos yet.
خواهرم هنوز عکس نگرفت.
33My brother is supposed to change the subject today.
برادرم قراره امروز موضوع رو عوض کنه.
34My friend ended up going to a concert.
دوستم آخرش کنسرت رفت.
35We have been meaning to make plans together.
ما یه مدته قصد داریم با هم برنامه‌ریزی کنیم.
36My friend managed to clarify the question.
دوستم بالاخره تونست سؤال رو روشن کنه.
37If there’s time, my friend will check in later.
اگه وقت باشه، دوستم بعداً دوباره سراغش می‌ره.
38If there’s time, my sister will answer the phone.
اگه وقت باشه، خواهرم گوشی رو جواب می‌ده.
39I may need to change the time again.
من شاید لازم باشه دوباره ساعت رو عوض کنم.
40My friend decided to go for a walk.
دوستم تصمیم گرفت برای پیاده‌روی بره.
41That explains why I need some time.
این توضیح می‌ده چرا من یه کم وقت لازم دارم.
42We may need a different plan because I already have something planned.
شاید ما یه برنامه متفاوت لازم داشته باشیم چون من از قبل برنامه دارم.
43That explains why I’m busy right now.
این توضیح می‌ده چرا الان سرم شلوغه.
44It turns out that I’m running late.
معلوم شد که دارم دیر می‌رسم.
45The main reason is that I didn’t see your message.
دلیل اصلی اینه که من پیامت رو ندیدم.
46I am still trying to stay home.
من هنوز دارم سعی می‌کنم خونه بمونم.
47We are planning to try a new hobby.
ما قصد داریم یه سرگرمی جدید امتحان کنیم.
48My friend may need to sum it up again.
دوستم شاید لازم باشه دوباره خلاصه‌اش کنه.
49My sister almost forgot to answer the phone.
خواهرم نزدیک بود یادش بره گوشی رو جواب بده.
50I ended up inviting my friends.
من آخرش دوست‌هام رو دعوت کردم.