انگلیسی مثل آب خوردن
C2 • LESSON 09

۵۰ جمله کاربردی انگلیسی درباره مدیریت تعارض بدون تنش با ترجمه فارسی

Conflict Without Drama

1That’s not set in stone.
هنوز قطعی و تغییرناپذیر نیست.
2Point taken.
حرفت رو گرفتم.
3I’m not tied to one option.
من به یک گزینه خاص وابسته نیستم.
4We can pivot if we need to.
ما اگه لازم شد می‌تونیم مسیر رو عوض کنیم.
5What would make you reconsider reading the school email?
چی باعث می‌شه دوباره بررسی کنی که ایمیل مدرسه رو بخونی یا نه؟
6New information might make me reconsider reading the school email.
اطلاعات جدید ممکنه باعث بشه دوباره بررسی کنم که ایمیل مدرسه رو بخونم یا نه.
7Are you leaning toward sharing the chores?
تو بیشتر مایلی کارهای خونه رو تقسیم کنی؟
8Yes, I’m leaning toward sharing the chores.
آره، من بیشتر مایلم کارهای خونه رو تقسیم کنم.
9Have you made up your mind about buying the tickets?
تو تصمیم گرفتی که بلیت‌ها رو بخری یا نه؟
10Not yet. I’m still considering buying the tickets.
هنوز نه. من هنوز دارم فکر می‌کنم که بلیت‌ها رو بخرم یا نه.
11Have you made up your mind about making dinner for the kids?
تو تصمیم گرفتی که برای بچه‌ها شام درست کنی یا نه؟
12Not yet. I’m still considering making dinner for the kids.
هنوز نه. من هنوز دارم فکر می‌کنم که برای بچه‌ها شام درست کنم یا نه.
13What would make you reconsider clarifying the question?
چی باعث می‌شه دوباره بررسی کنی که سؤال رو روشن کنی یا نه؟
14New information might make me reconsider clarifying the question.
اطلاعات جدید ممکنه باعث بشه دوباره بررسی کنم که سؤال رو روشن کنم یا نه.
15I would prefer to share my opinion sooner rather than later.
من ترجیح می‌دم زودتر نظرم رو در میون بذارم.
16My partner may as well share the chores.
همراهم بد نیست کارهای خونه رو تقسیم کنه.
17My partner might reconsider giving an example.
همراهم شاید دوباره فکر کنه که یه مثال بده یا نه.
18My partner is still considering whether to wait until Friday.
همراهم هنوز داره فکر می‌کنه که تا جمعه صبر کنه یا نه.
19We would rather wait before making up.
ما ترجیح می‌دیم یه کم صبر کنیم و بعد آشتی کنیم.
20My friend is still considering whether to send a message.
دوستم هنوز داره فکر می‌کنه که یه پیام بفرسته یا نه.
21My friend thinks clearing up the misunderstanding is probably the better option.
دوستم فکر می‌کنه احتمالاً بهتره سوءتفاهم رو برطرف کنه.
22My friend is prepared to set a boundary if necessary.
دوستم اگه لازم باشه آماده‌ست یه حد و مرز مشخص کنه.
23We wouldn’t rule out spending some time together.
ما کاملاً این احتمال رو رد نمی‌کنیم که با هم وقت بگذرونیم.
24We’d lean toward finding a compromise.
ما بیشتر مایلیم یه راه میانه پیدا کنیم.
25I would rather explain my point than put it off.
من ترجیح می‌دم منظورم رو توضیح کنم تا اینکه بندازمش برای بعد.
26I would prefer to visit my parents sooner rather than later.
من ترجیح می‌دم زودتر به پدر و مادرم سر بزنم.
27A friend of mine may as well share the news.
یکی از دوستام بد نیست خبر رو با بقیه در میون بذاره.
28Someone close to me would lean toward leaving at six.
یکی از نزدیکانم بیشتر مایله ساعت شش راه بیفته.
29I wouldn’t mind inviting my friends.
من مشکلی ندارم که دوست‌هام رو دعوت کنم.
30We may as well make plans together.
ما بد نیست با هم برنامه‌ریزی کنیم.
31I am still considering whether to call my friend.
من هنوز دارم فکر می‌کنم که به دوستم زنگ بزنم یا نه.
32I would be happy to check my calendar.
من با کمال میل حاضرم تقویمم رو چک کنم.
33We think changing the subject is probably the better option.
ما فکر می‌کنیم احتمالاً بهتره موضوع رو عوض کنیم.
34We are prepared to confirm the plan if necessary.
ما اگه لازم باشه آماده‌ایم برنامه رو تأیید کنیم.
35We are leaning toward agreeing with you.
ما بیشتر مایلیم با تو موافقت کنیم.
36My friend wouldn’t rule out talking about the problem.
دوستم کاملاً این احتمال رو رد نمی‌کنه که درباره مشکل حرف بزنه.
37My partner would lean toward clarifying the question.
همراهم بیشتر مایله سؤال رو روشن کنه.
38I may as well wait for my friend.
من بد نیست منتظر دوستم بمونم.
39A friend of mine would prefer to change the time sooner rather than later.
یکی از دوستام ترجیح می‌ده زودتر ساعت رو عوض کنه.
40Someone close to me may as well disagree politely.
یکی از نزدیکانم بد نیست مودبانه مخالفت کنه.
41We might reconsider asking for clarification.
ما شاید دوباره فکر کنیم که توضیح بیشتر بخوایم یا نه.
42My partner wouldn’t mind joining the group.
همراهم مشکلی نداره که به گروه ملحق بشه.
43That changes the picture because I need time to think.
این شرایط رو عوض می‌کنه چون من وقت لازم دارم فکر کنم.
44That’s relevant because I was upset.
این مهمه چون من ناراحت بودم.
45The sticking point is that we’re both tired.
نکته‌ای که کار رو گیر می‌اندازه اینه که هر دومون خسته‌ایم.
46The catch is that I misunderstood you.
مشکلش اینه که من بد متوجه حرفت شدم.
47That’s relevant because I don’t want to argue.
این مهمه چون من نمی‌خوام دعوا کنم.
48My friend thinks clarifying the question is probably the better option.
دوستم فکر می‌کنه احتمالاً بهتره سؤال رو روشن کنه.
49Someone close to me would be happy to help with homework.
یکی از نزدیکانم با کمال میل حاضره برای تکالیف کمک کنه.
50I might reconsider meeting after work.
من شاید دوباره فکر کنم که بعد از کار همدیگه رو ببینم یا نه.